کسی چه می داند چه کسی اما کسی باید باشد

خرید بک لینک

امروز از اون روزاست که کوفتم شده از اون روزا که هیچ زهر مار ی از گلوی حوصله م پایین نمی رود و دقایقم با هیچ نه من عسلی شیرین نمی شود کسی چه می داند از اون روزای بدقلق کشدار که دلت می خواهد برای خودت کاری بکنی برای خودت چای می ریزی فکر می کنی سعی می کنی کسی را به یاد بیاوری که زیر پوست بی حوصلگی ات خوش بنشیند و کاری بکند مثلا انقدر قلقلکش بدهد که حوصله ات سر حال بیاید ، اما کسی چه می داند چرا یک هو دلت می ریزد توی دهانت یکی می آید محکم تمام روزنه های نگاهت را محکم چفت می کند کسی چه می داند چه اما می بینی سرجایت خشکت زده روزهای شیرینت را برداشته و می رود و تو فکر می کنی که الان سرش را برمی گرداند و نگاهت می کند و بعد می رود اما...

خودت را توی مبل فرو تر می بری سرت را بلند می کنی می بینی تلخ تر شده ای ، از همه ی دهان ها افتاده تر شده ای درست تلخ تر و افتاده تر از چای که برای خودت ریخته ای...

کسی چه می داند چه کسی اما با خودت فکر می کنی بالاخره باید کسی باشد که از ارتفاع بلند این روز هایت بالا بیاید بی حوصلگی هایت را بشورد پهن کند روی بند آفتاب کنارت بنیشند برایت چای بریزد و تو به او تکیه کنی شیر چایی ات را بخوری بدون این که حواست را از لبه ی این بام خوشبخت پرت کند ...

کسی چه می داند ... شاید...شاید هم هیچوقت

دنیایم را کارد بزنی خونی ازش نمی چکد...

ما را در سایت دنیایم را کارد بزنی خونی ازش نمی چکد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 4:21

صفحه بندی