زن

خرید بک لینک
خسته است پیراهن بیچارگی ش را ازبند این حوالی بر می دارد کول مرگ می اندازد،

تنهایی ش را می ریزد توی چمدانی که قد دنیا برایش سنگین است.

زن به ایستگاه می رسد. سنگینی ش را بار ایستگاه می کند، بار نیمکتی می کند که

چشم هایش را همیشه روی آن می گذاشته است، برای مردی که هیچوقت آنقدرها مرد

نبوده است که ببیند این چشم ها را

زن چشم هایش را بر می دارد توی پلک هایش می گذارد و دنیا را از چشم هایش در می آورد

روی نیمکت می گذارد چمدانش را به آغوش می کشد، تنهایی ش را تنگ می گیرد توی بغلش،

چشم هایش را بغل می کند و خودش را محکم تر، دست روی دوش تنهایی ش می کشد، موهای

دلتنگی ش را برای آخرین بار محکم می بافد، دستی به زخم های دلش می کشد سبک و سنگین می کند

زخم هایی که از مردش خورده است سنگین تر است می خواهد بغض هایش را دلداری بدهد زورش

نمی رسد ، شانه هایش را محکم وصاف نشان می دهد ، مستاصل است کمی بعد آرام می شود، سبک ،

روی نیمکت کمی بعدتر زن له می شود بدون فریاد بی آنکه از روی نیمکت بلند شود یا قطاری از روی او گذشته باشد

دنیایم را کارد بزنی خونی ازش نمی چکد...

ما را در سایت دنیایم را کارد بزنی خونی ازش نمی چکد دنبال می‌کنید

برچسب: زن,زنجبيل,زنود الست,زندگی,زنان,زن شوهردار,زندان زنان,زناشویی,زنقة ستات, نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 4:21

صفحه بندی